خــمـــوش

[سلام]

# متفاوت

 

اصلا نمیدونم چمه!!

فکر کنم باز داره شروع میشه،عین وقتایی که دانشگاه بودم کلی تحمل میکردم اما یهو قاطی میکردم....نمیتونستم صبر کنم،باز فکر و خیالش میوفتاد به جونم بعده چند ماهی که سعی میکردم فراموشش کنم،نمیدونم از کجا بلند میشد میومد تو ذهنم خیلی پر رنگ و واضح!!

فوبیا اینکه یهو کلا نباشه چی؟چیکار میکنم؟اونجا دقیقا قاطی میکردم،خودمو آزار میدادم....دردام شروع میشد با اینکه چند ماهی هیچ خبری نبود با اینکه کلا هیچی نبود!!

هه!! امّا ترس از دست دادنشو داشتم!!عذاب میکشیدم!!میدونستم نیست اما ترس نداشتنش!!

عشق مثل اعتیاده....نبینیش درد میکشی!صداشو نشنوی درد میکشی!حسش نکنی(حتی دورادور)درد میکشی!عشق برابر با درده!

دردی است درد عشق که درمان پذیر نیست،از جان گریز هست و ز جانان گریز نیست

با هر منطقی حساب میکنم خسته ام!خیییلی....

۵ ماه و دو روز گذشت.....امّا فراموش نشدی (خنده داره میگم امّمما فراموش نشدی)خیلی ازین دوره هارو تحمل کردم،ولی این آخریش بود....جدی....

روز به روز تو ذهنم بولد شدی،میگن دور شو فراموش میکنی!کم باشه فراموش میکنی!فکر نکن بهش!یاد خاطرات نیوفت!یاد بدیاش نیوفت!یاد خوبیاش بیوفت!اصلا ولش کن تو خودت مهمتری اول خودت و احساست بعد بقیه!وقتی چیزی نمیبینی باید بزاری کنار!ولی....

همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع،قصه ی ما دو سه دیوانه دراز است هنوز

دوست من!اینا همش حرف و حدیثِ!زیباتر از این چیست که پروانه بسوزد!

اگه عاشقی باید بسوزی تا به یه حس عمیق و حقیقی برسی!حتی اگه ولت کنه!حتی اگه باهات بد کنه!حتی اگه تا آخر دنیا نداشته باشیش!(درد عشق)

یه حفره بزرگ درونمه!پر نمیشه،دیگه ولش کردم سعی نمیکنم درستش کنم،هرچه باداباد....نمیخوام قانعش کنم  همه چی اوکیِ!وقتی هیچی اوکی نیست!نمیخوام گول بزنم خودمو!نیاز داشتم میبودی برای پر کردن حفرهای درونم که باعث بیشترشون تو بودی!

باز دارم قدم میزنم باهات!باز دستتو گرفتم!دستام یخِ دستات گرررم!(چقدر سخته نوشتن اینا)چشمات عالمی بود خودت نمیدونستی!بغلت دنیا اطرافمو محو میکرد!گیر دادنات!حرفا و کلمهایی که هنگ میکردم وقتی ازت میشنیدم!مادربزرگت بودم اصلا داستانش یادم نیست ولی اینطوری صدام میکردی یه مدت!قهههر میکردی(نبابا)!

کتابخونه!بعده کنکورم!لوبیا پلوت!کمربند مانتوم!پاستیل!چوب شور!میدون معروف!من با این حجم از خاطرات چیکار کنم؟!چرا داری پر رنگ میشی باز؟نیا تو ذهنم عذاب میکشم!خواهش میکنم نیا!

چطور یکی میتونه انقدر قدرت داشته باشه تو زندگی کسی!؟!؟

دلم میخواد بدونم اون لحظه که این اتفاق افتاد چه بلایی سر مغز و قلبم اومد!چرا اینطوری شده!؟

کاش دکمه OFF داشتیم!میزدی خلاص....

+ دوشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۹| 21:29|GHAZAL| |